|
روستـــــائــــــی ســــلام بر مهــــــــدي (عج) صـــــــاحب الـــــــزمــــــــان
|
اربعین یعنی گذشت چهل روز از مصیبت جانگداز شهادت سرور و سالار شهیدان.. چرا فقط برای امام حسین علیه السلام روز اربعین تعیین شده و برای امامان دیگر و حتی پیامبر اكرم صلی اللَّه علیه و آله، مراسم روز اربعین نداریم؟ برای توضیح جواب این سؤال، به این مطالب توجه كنید: 1) فداكاریهای امام حسین علیهالسلام، دین را زنده كرد و نقش او در زنده نگه داشتن دین اسلام، ویژه و حائز اهمیت است. این فداكاریها را باید زنده نگه داشت؛ چون زنده نگه داشتن دین اسلام است. گرامیداشت روز عاشورا و اربعین، در حقیقت زنده نگه داشتن دین اسلام و مبارزه با دشمنان دین است. 2) مصیبت حضرت امام حسین علیهالسلام، برای هیچ امام و پیامبری پیش نیامده است. مصیبت امام حسین علیهالسلام، از همه مصیبتها بزرگتر و سختتر بود. اگر عامل دیگری هم در كار نبود، همین عامل كافی است كه نشان بدهد چرا برای امام حسین علیهالسلام بیش از امامان دیگر و حتی بیش از پیامبر اسلامصلیاللَّهعلیهوآله عزاداری میكنیم و مراسم متعددی برپا میكنیم. 3) در ماه محرم سال ۶۱ق. امام حسین علیهالسلام، فرزندان، خویشان و یاران آن حضرت را كشتند و اسیران كربلا را به كوفه و شام بردند و همین اسیران داغدیده، روز اربعین شهادت امام حسین علیهالسلام و یارانش، به كربلا رسیدند و همه مصائب روز عاشورا در آن روز تجدید شد و آن روز، روز سختی برای خاندان پیامبر بود. 4) دشمنان اسلام با به شهادت رساندن امام حسین علیهالسلام، قصد نابود كردن دین اسلام را داشتند. دشمنان امام حسین علیهالسلام تلاش كردند تا حادثه كربلا، به كلی فراموش شود و حتی كسانی را كه برای زیارت امام حسین علیهالسلام میآمدند، شكنجه میكردند و میكشتند. در زمان متوكل عباسی، همه قبرهای كربلا را شخم زدند؛ مزرعه كردند و مردم را از آمدن برای زیارت قبر امام حسین علیهالسلام، منع كردند. شیعیان هم برای مقابله با اینها، از هر مناسبتی استفاده میكردند كه یكی از این مناسبتها، حادثه روز اربعین است. 5) یكی از نشانههای مؤمن، زیارت امام حسین علیهالسلام در روز اربعین است. از حضرت امام حسن عسكری علیهالسلام روایت شده است كه علامتهای مؤمن پنج چیز است؛ پنجاه و یك ركعت نماز فریضه و نافله در شبانهروز، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست كردن، پیشانی بر خاك نهادن در سجده و بسم الله را بلند گفتن۱ و یكی از وظایف شیعیان را اهتمام به زیارت اربعین بر شمردهاند. [ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 12:44 بعد از ظهر ] [ علي ]
[ ]
پیشوایان ما نیز هر یك، آمر به معروف و ناهی از منكر بوده
و به شیوه های مختلف به این امر، قیام می نمودند. یكی از عوامل مهمّی كه ماهیت اصلی قیام خونین ابا عبدالله الحسین علیه السلام را شكل داد همین فریضۀ الهی بود. گواه این مطلب اعلام روشن و صریح اوست كه فرمود: «انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امّة جدّی. ارید اَن امر بالمعروف وانهی عن المنكر..» (4) با توجّه به اهمّیت این فریضۀ الهی و اهتمام انبیا و اولیای الهی به آن، اكنون باید از خود پرسید این همه كوتاهی و درنگ در انجام این وظیفه، برای چیست؟ چرا صاحب نظران و فرهیختگان جامعۀ اسلامی، به طور جدّی دربارۀ آن نمی اندیشند و راهكارهایی را ارائه نمی دهند؟ مگر حسین بن علی علیهماالسلام برای اصلاح امت، امر به معروف و نهی از منكر نكرد و در این راه از جان خود و عزیزانش دریغ نورزید و به اسارت زنان و فرزندان راضی نشد؟ پس چرا اغلب سكوت كرده ایم و به این امر مهم قیام نمی كنیم؟ مگر ما همه ساله در ماه های محرم و صفر، به عزا نمی نشینیم و در سوگ فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و یاران و عزیزانش جامۀ سیاه به تن نمی پوشیم و در مصیبت حضرتش اشك نمی ریزیم. پس چرا درس بسیار مهم مكتب حسینی علیه السلام را فراموش كرده ایم؟ تا كی باید نظاره گر هتّاكی عدّه ای از افراد سُست ایمان و فاسق در گستاخی به ارزش های اسلامی بود و لب به اعتراض نگشود؟ تا كی باید به بهانۀ عدم احتمال ترتیب اثر، از انجام این فریضۀ الهی، طفره رفت و خیال خود را راحت كرد؟ بیایید قدری تأمّل كنیم. به خدا قسم ما مسؤولیم، فردای قیامت مؤاخذه خواهیم شد كه چرا فكر نكردیم، چاره اندیشی نكردیم، برنامه ریزی نكردیم و بر اساس آن عمل ننمودیم؟ دشمن برای اضلال مردم طرح و برنامه دارد و با دقّت روی آن فكر می كند، سرمایه گذاری می كند امّا ما برای هدایت و اصلاح جامعه، اهتمام كافی نداریم. آیا باز هم درنگ كنیم تا نسل جدید در فساد و آلودگی غرق شود؟ بنابراین باید دید چارۀ كار در چیست و چگونه می توان این وظیفۀ الهی را در جامعه احیا كرد و با چه برنامه ای می توان آن را در سطح وسیعی رواج داد و به تدریج نظاره گر، رخت بربستن آلودگی ها و معاصی در جامعه بود. برای احیای این فریضه این نكات را می توان، به عنوان سیاست های اصلی برنامه احیای فرهنگ امر به معروف و نهی از منكر، مورد توجّه قرار داد: 1 ـ جای تردید نیست كه برخی از مفاسد اجتماعی چنان در جامعه رسوخ و شیوع یافته كه حتّی چهرۀ هنجاری نیز به خود گرفته و در مناطق خاص، عدۀ زیادی، از این ضد ارزش های هنجارنما، پیروی می كنند. در چنین مواردی امر به معروف و نهی از منكر به ندرت و سختی صورت می پذیرد و مؤمنان دیندار همواره دارای دو دغدغه جدّی در برخورد با این نوع از مفاسد بوده و هستند. یكی عدم احتمال ترتیب اثر و دیگری خوف ضرر و خسارت، در این صورت بهترین راه ممكن در برخورد اصلاحی با چنین مفاسدی امر به معروف و نهی از منكر گروهی است و این مطلب در جای خود ثابت است كه تأثیر گروه بیش از اثر حاصل از مجموع تك تك افراد است. این به معنای نفی وظیفه فردی نیست. بایستی گفت كه مشوّق و تقویت كنندۀ آن نیز هست زیرا پس از انجام گروهی آن، تكلیف فردی نیز تسهیل می گردد. بنابراین، این وظیفه در دو شكل فردی و گروهی قابل انجام است منتهی در مواردی، انجام گروهی آن، مؤثرتر است. قرآن كریم این حقیقت را با صراحت تمام چنین بیان می دارد: ««ولتكن منكم امّة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون»؛ (5) باید از میان شما جمعی دعوت به نیكی كنند و امر به معروف و نهی از منكر نمایند و آن ها رستگارانند..» ای كاش در جمهوری اسلامی، وزارتی نیز تحت عنوان امر به معروف و نهی از منكر وجود داشت و چنین مسؤولیت بزرگی را بر دوش می گرفت و با انجام آن، سعادت و رستگاری اعضای خود را تضمین می كرد، حال كه چنین نیست و شاید تا تحقّق چنان تشكیلاتی، فاصله زیادی وجود داشته باشد چه می بایست كرد؟ به نظر می رسد در ابتدا، تشكیل گروه هایی به این منظور، كمك زیادی به دفع مفاسد اجتماعی خواهد كرد. این كار از طرفی میزان تأثیرپذیری و اصلاح افراد آلوده به گناه را افزایش داده و آن ها را در موضع انفعالی قرار می دهد و از سوی دیگر احتمال بروز ضرر و خسارت بر امر به معروف را كاهش می دهد.
منتهی اولویت بندی شود و آن دسته از مفاسدی كه شیوع بیشتری یافته و به صورت علنی انجام می شود در اولویت قرار گیرد. امّا این امر نه تنها نمی تواند مانع از انجام فریضۀ الهی امر به معروف و نهی از منكر شود بلكه توجّه دولت مردان به آن، آن ها را در سامان بخشیدن به اقتصاد، اصلاح وضعیت معیشت مردم و رفعتنگناها، یاریگر است. 4 ـ خط مشی كلّی در انجام این فریضه به صورت گروهی، بر احسان و جذب فاسقان و نه دفع آنان، استقرار یابد. تلاش شود تا با اهدای هدایا، تألیف قلوب گردد.
در موعد مقرّر در اماكن و میادین پر رفت و آمد ظاهر گشته و به ادای این تكلیف بپردازند ضمن آن كه مناسبت های خاصّی همچون ولادت ها و وفیات فرصت خوبی برای انجام این وظیفه خواهد بود.
و هیچ گاه آن را محدود به قشر و صنف خاصّی نكنیم. اگر از همۀ اقشار جامعه در تشكیل این گروه ها استفاده شود، تأثیر بیشتری در جذب افراد خواهد داشت. از این رو بهترین تركیب، تلفیقی از روحانی، دانشگاهی، كسبه، كارمند، كارگر، كشاورز و... خواهد بود. زیرا از طرفی باید به این جمعیت ایثارگر، معروف ها و منكرها، شناسانده شود و از سوی دیگر نحوۀ برخورد با فاسقان نیز مشخص گردد تا بی هیچ ابهامی، این فریضۀ الهی تحقق پذیرد. منابع: [ دوشنبه هفتم آذر 1390 ] [ 2:12 بعد از ظهر ] [ علي ]
[ ]
مهدی طحانیان، نوجوان سیزده سالهای بود که راهی جبههها شد و پس از چندین ماه حضور در جبهه، در نوزده اردیبهشت سال 1361 و تنها چند روز پیش از فتح خرمشهر به اسارت نیروهای بعثی درآمد. او پس از روزهای سخت، که همراه با شکنجههای گوناگون بود، در به برخی از آنها اشاره کرده است. به گزارش تابناک، او به اردوگاه منتقل شد و در آنجا بود که این نوجوان بسیجی، حماسهای آفرید که در تاریخ دفاع مقدس جاودانه ماند. وی در پاسخ به درخواست گفتوگوی خبرنگاری بیحجاب پاسخ منفی داد و شرط انجام مصاحبه را رعایت حجاب خبرنگار عنوان و او را مجبور به این کار کرد؛ این پرده نخست حماسه بود و پرده دوم آن، سخنان سرشار از مسئولیت و شجاعانه او بود که از ارادت و عشق او به رهبر عزیزش، امام خمینی (ره) و راهی که میپیمود، حکایت داشت و جهانیان را مبهوت ایمان خویش ساخت. این حماسه بزرگ با دوربینهای بیگانهای که برای شکستن مقاومت آزادگان آمده بودند، به تصویر کشیده شد که به مناسبت هفته بسیج و به پاس ایمان و وفاداری بسیجیان آزاده تقدیمتان میشود. مهدی طحانیان که پس از دوران اسارت، ادامه تحصیل داد و با گرفتن مدرک لیسانس، به استخدام وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی درآمد، چند سالی است که بازنشسته شده و اکنون در یکی از ترهبارهای تهران مشغول به کار است! او هرچند از هیچ کس توقع و چشمداشتی ندارد، گاه از اینکه آن همه حماسه و ایمان دارد به فراموشی سپرده میشود، دلش میشکند. او هنوز نه به سفر معنوی حج مشرف شده است و نه به زیارت عتبات عالیات در عراق؛ البته خیلی دلش میخواهد به این سفرهای بزرگ برود، ولی مسایل و مشکلات اقتصادی زندگی او را از این کار بازمیدارد. ... به راستی، آیا پاسخ آن همه حماسه که بخشی از آن را در این فیلم خواهید دید، این بود؟ (در اینجا لازم است از مؤسسه فرهنگی ـ هنری آزادگان به دلیل در اختیار گذاشتن این فیلم تشکر کنیم.) [ چهارشنبه دوم آذر 1390 ] [ 8:41 قبل از ظهر ] [ علي ]
[ ]
عرفات نام سرزمینی است در 20 کیلومتری مکّه که بر زائران خانه خدا واجب است از ظهر روز نهم ذی الحجّه تا غروب در آنجا بمانند و اگر قبل از غروب از آنجا خارج شوند باید یک شتر کفّاره دهند .
واژة عرفات از معرفت به معنای محلّ شناخت است . در آنجا آدم و حوا علیهماالسّلام یکدیگر را شناختند و به گناه خود اعتراف کردند. به فرموده امام صادق و امام باقر علیهماالسّلام جبرئیل در این مکان به حضرت ابراهیم گفت : وظایف خود را بشناس و فراگیر . (کافی / ج 4 / ص 207) در حدیث می خوانیم ح مهدی (عج) هر سال در عرفات حضور دارند زمین عرفات خاطراتی از ناله ها و اشک های اولیای خدا دارد و در روایات می خوانیم غروب عرفه خداوند تمام گناهان زائران خانه خود را می بخشد . طرح کلّی دعای عرفه : سند دعای روز عرفه امام حسین علیه السّلام : امام حسین (ع) به تازگی از مدینه بیرون آمده بود و قصد انجام اعمال حج داشت. حالا هم به خاطر توقف در عرفات و انجام اعمال آن، در میان حاجی هابود. حاکم مدینه -مروان- وقتی نتوانست امام را برای بیعت با خلیفه راضی کند، تصمیم بهقتل حضرت گرفت، اما امام در مدینه نماند و همراه اهل بیت(ع) خود، راه مکه را در پیشگرفت. چون وقت اعمال حج واجب بود. اما هیچ کس نمی دانست که مقصد بعدی او کجاست؟ بشر و بشیر پسران غالب اسدی روایت کرده اند که در عصر روز عرفه در عرفات در خدمت آن حضرت بودیم، پس، از خیمه خود بیرون آمدند ، با گروهی از اهلبیت علیهماالسّلام و فرزندان و شیعیان با نهایت خضوع و خشوع؛ در جانب چپ کوه ایستادند و روی مبارک را به سوی کعبه گردانیدند و دستها را برابر روی خود قرار داده مانند فقیری که چیزی طلب می نماید ، و شروع کرد به خواندن این دعا : (فرازهایی از این دعا)
اَللّهُمَّ اِنّى اَرْغَبُإِلَیْکَوَاَشْهَدُ بِالرُّبُوبِیَّةِ لَکَ مُقِرّاً بِاَنَّکَ رَبّى وَ اِلَیْکَ مَرَدّىاِبْتَدَاْتَنى بِنِعْمَتِکَ قَبْلَ اَنْ اَکُونَ شَیْئاً مَذْکُورا وَخَلَقْتَنىمِنَ التُّرابِ ثُمَّ اَسْکَنْتَنِى الاَْصْلابَ آمِناً.... فابْتَدَعْتَ خَلْقى مِنْ مَنِىٍّ یُمْنى وَاَسْکَنْتَنى فى ظُلُماتٍ ثَلاثٍبَیْنَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ لَمْ تُشْهِدْنى خَلْقى وَلَمْ تَجْعَلْ اِلَىَّ شَیْئاً مِنْاَمْرى ثُمَّ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى سَبَقَ لى مِنَ الْهُدى اِلَى الدُّنْیاتآمّاً سَوِیّاً وَحَفِظْتَنى فِى الْمَهْدِ طِفْلاً صَبِیّاً وَرَزَقْتَنى مِنَ الْغِذآءِلَبَناً مَرِیّاً وَعَطَفْتَ عَلَىَّ قُلُوبَ الْحَواضِنِ وَکَفَّلْتَنى الاُْمَّهاتِ الرَّواحِمَوَکَلاَْتَنى مِنْ طَوارِقِ الْجآنِّ وَسَلَّمْتَنى مِنَ الزِّیادَةِ وَالنُّقْصانِفَتَعالَیْتَ یارَحیمُ یا رَحْمنُ حتّى اِذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْکَلامِاَتْمَمْتَعَلَىَّ سَوابغَ الاِْ نْعامِ وَرَبَّیْتَنى زایِداً فى کُلِّ عامٍ حَتّى إ ذَا اکْتَمَلَتْ فِطْرَتىوَاعْتَدَلَتْ مِرَّتى اَوْجَبْتَ عَلَىَّ حُجَتَّکَ بِاَنْاَلْهَمْتَنى مَعْرِفَتَکَ وَرَوَّعْتَنى بِعَجائِبِ حِکْمَتِکَ وَاَیْقَظْتَنى لِما ذَرَاْتَ فىسَمآئِکَوَاَرْضِکَ مِنْ بَدائِعِ خَلْقِکَ وَنَبَّهْتَنى لِشُکْرِکَ وَذِکْرِکَ وَاَوجَبْتَ عَلَىَّطاعَتَکَ وَعِبادَتَکَ وَفَهَّمْتَنى ما جاَّءَتْ بِهِ رُسُلُکَ وَیَسَّرْتَ لىتَقَبُّلَ مَرْضاتِکَ وَمَنَنْتَ عَلَىَّ فى جَمیعِ ذلِکَ بِعَونِکَ وَلُطْفِکَ ثُمَّاِذْ خَلَقْتَنى مِنْ خَیْرِ الثَّرى لَمْ تَرْضَ لى یا اِلهى نِعْمَةً دُونَ اُخرىوَرَزَقْتَنى مِنْ اَنواعِ الْمَعاشِ ... فَسُبْحانَهُسُبْحانَهُ لَوْ کانَ فیهِما الِهَةٌ اِلا الله لَفَسَدَتا وَتَفَطَّرَتا سُبْحانَ الله الْواحِدِالاَْحَدِ الصَّمَدِ الَّذى لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَدٌ ... گفت : اَللّهُمَّ اجْعَلْنى اَخْشاکَ کَانّى اَراکَ وَاَسْعِدْنى بِتَقویکَ وَلا تُشْقِنىبِمَعْصِیَتِکَ خدایاچنانم ترسان خودت کن که گویا مى بینمت و به پرهیزکارى از خویش خوشبختم گردان و بهواسطه نافرمانیت بدبختم مکن وَخِرْلى فى قَضآئِکَ وَبارِکْ لى فىقَدَرِکَ حَتّى لا اءُحِبَّ تَعْجیلَ ما اَخَّرْتَ وَلا تَاْخیرَ ما عَجَّلْتَ اَللّهُمَّ اجْعَلْ غِناىَ فى نَفْسى وَالْیَقینَ فى قَلْبى وَالاِْخْلاصَ فى عَمَلىوَالنُّورَ فى بَصَرى وَالْبَصیرَةَ فى دینىوَمَتِّعْنى بِجَوارِحى وَاجْعَلْ سَمْعى وَبَصَرى اَلْوارِثَیْنِ مِنّى وَانْصُرْنى عَلى مَنْ ظَلَمَنىوَاَرِنى فیهِ ثارى وَمَـاءرِبى وَاَقِرَّ بِذلِکََ عیْنى اَللَّهُمَّ اکْشِفْ کُرْبَتى وَاسْتُرْعَوْرَتى وَاْغْفِرْ لى خَطیَّئَتى وَاخْسَاءْ شَیْطانى وَفُکَّ رِهانى وَاْجَعْلْلى یا اِلهى الدَّرَجَةَ الْعُلْیا فِى الاْ خِرَةِوَالاُْوْلى اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى سَمیعاً بَصیراً وَلَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى خَلْقاًسَوِیّاً رَحْمَةً بى وَقَدْ کُنْتَ عَنْ خَلْقى غَنِیّاً .. فَاحْفَظْنى وَفى اَهْلى وَمالى فَاخْلُفْنى وَفیما رَزَقْتَنىفَبارِکْ لى وَفى نَفْسى فَذَلِّلْنى وَفى اَعْیُنِالنّاسِ فَعَظِّمْنى وَمِنْ شَرِّ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ فَسَلِّمْنى وَبِذُنُوبى فَلا تَفْضَحْنى وَبِسَریرَتىفَلا تُخْزِنى وَبِعَمَلى فَلا تَبْتَلِنى وَنِعَمَکَ فَلا تَسْلُبْنى وَاِلىغَیْرِکَ فَلا تَکِلْنى اِلهى اِلى مَنْ تَکِلُنى اِلى قَریبٍ فَیَقْطَعُنى اَمْاِلى بَعیدٍ فَیَتَجَهَّمُنى اَمْ اِلَى الْمُسْتَضْعَفینَ لىوَاَنْتَ رَبّى وَمَلیکُ اَمْرى اَشْکُو اِلَیْکَ غُرْبَتى .. بِفَضْلِهِ یا مَنْ اَعْطَى الْجَزیلَ بِکَرَمِهِ یاعُدَّتى فى شِدَّتى یا صاحِبى فى وَحْدَتى یا غِیاثى فى کُرْبَتى یا وَلِیّى فىنِعْمَتى یا اِلـهى وَاِلـهَ آبائى اِبْراهیمَ وَاِسْماعیلَ وَاِسْحقَوَیَعْقُوبَ وَرَبَّ جَبْرَئیلَ وَمیکائیلَ وَاِسْرافیلَ وَربَّ مُحَمَّدٍ خاتِمِالنَّبِیّینَ وَ الِهِ الْمُنْتَجَبینَ وَمُنْزِلَ التَّوریةِ وَالاِْنْجیلِ وَالزَّبُورِ وَالْفُرْقانِ وَمُنَزِّلَ کـهیَّعَّصَّ وَطـه وَیسَّ وَالْقُرآنِ الْحَکیمِ اَنْتَ کَهْفىحینَ تُعْیینِى الْمَذاهِبُ فى سَعَتِها وَتَضیقُ بِىَ الاَْرْضُ بِرُحْبِهاوَلَوْلا رَحْمَتُکَ لَکُنْتُ مِنَ الْهالِکینَ وَاَنْتَ مُقیلُ عَثْرَتىوَلَوْلا سَتْرُکَ اِیّاىَ لَکُنْتُ مِنَ الْمَفْضُوحینَ وَاَنْتَ مُؤَیِّدى بِالنَّصْرِ عَلىاَعْدآئى وَلَوْلا نَصْرُکَ اِیّاىَ لَکُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبینَ یا مَنْ خَصَّنَفْسَهُ بِالسُّمُوِّ وَالرِّفْعَةِ فَاَوْلِیآئُهُ بِعِزِّهِ یَعْتَزُّونَ یا مَنْ جَعَلَتْ لَهُالْمُلوُکُ نیرَ الْمَذَلَّةِ .. یا مَنْ لَمْ یَعْجَلْ عَلى مَنْ عَصاهُمِنْ خَلْقِهِ یا مَنِ اسْتَنْقَذَ السَّحَرَةَ مِنْ بَعْدِ طُولِ الْجُحُودِ وَقَدْغَدَوْا فى نِعْمَتِهِیَاْکُلُونَ رِزْقَهُ وَیَعْبُدُونَ غَیْرَهُوَقَدْ حاَّدُّوهُ وَناَّدُّوهُ وَکَذَّبُوا رُسُلَهُ یا اَلله یا اَلله یا بَدىَُّ یا بَدیعُلا نِدَّلَکَ یا دآئِماً لا نَفادَ لَکَ یا حَیّاً حینَ لا حَىَّ یا مُحْیِىَالْمَوْتى یا مَنْ هُوَ قآئِمٌ عَلى کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ یا مَنْ قَلَّلَهُ شُکْرى فَلَمْ یَحْرِمْنى وَعَظُمَتْخَطیَّئَتى فَلَمْ یَفْضَحْنى وَرَ انى عَلَى الْمَعاصى فَلَمْ یَشْهَرْنى یا مَنْ حَفِظَنى فى صِغَرى یا مَنْرَزَقَنى فى کِبَرى یا مَنْ اَیادیهِ عِنْدى لا تُحْصىوَنِعَمُهُ لا تُجازى یا مَنْ عارَضَنى بِالْخَیْرِ وَالاِْحْسانِ وَعارَضْتُهُبِالاِْسائَةِ وَالْعِصْیانِ یا مَنْ هَدانى لِلاْ یمانِ مِنْ قَبْلِ اَنْ اَعْرِفَ شُکْرَ الاِْمْتِنانِیا مَنْ دَعَوْتُهُ مَریضاً فَشَفانى وَعُرْیاناً فَکَسانىوَجـائِعاً فَاَشْبَعَنى وَعَطْشانَ فَاَرْوانى وَذَلیلاً فَاَعَزَّنى وَجاهِلاًفَعَرَّفَنى وَوَحیداً فَکَثَّرَنى وَغائِباً فَرَدَّنى وَمُقِلاًّفَاَغْنانى وَمُنْتَصِراً فَنَصَرَنى وَغَنِیّاً فَلَمْ یَسْلُبْنى وَاَمْسَکْتُ عَنْ جَمیعِ ذلِکَ فَابْتَدَاَنى فَلَکَ الْحَمْدُوَالشُّکْرُ یا مَنْ اَقالَ عَثْرَتى وَنَفَّسَ کُرْبَتى وَاَجابَدَعْوَتى وَسَتَرَ عَوْرَتى وَغَفَرَ ذُنُوبى وَبَلَّغَنى طَلِبَتىوَنَصَرَنى عَلى عَدُوّى وَاِنْ اَعُدَّ نِعَمَکَ وَمِنَنَکَ وَکَرائِمَ مِنَحِکَ لا اُحْصیها یا مَوْلاىَ اَنْتَالَّذى مَنَنْتَ اَنْتَ ... ثُمَّ اَنـَا یا اِلهىَالْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى اَنـَا الَّذى اَسَاْتُ اَنـَاالَّذى اَخْطَاْتُ اَنـَاالَّذىهَمَمْتُ اَنـَاالَّذى جَهِلْتُ اَنـَاالَّذى غَفَلْتُ اَنـَا الَّذى سَهَوْتُ اَنـَاالَّذِى اعْتَمَدْتُ اَنـَا الَّذى تَعَمَّدْتُ اَنـَا الَّذى وَعَدْتُ وَاَنـَاالَّذى اَخْلَفْتُ اَنـَاالَّذىنَکَثْتُ اَنـَا الَّذى اَقْرَرْتُ اَنـَا الَّذِىاعْتَرَفْتُ بِنِعْمَتِکَ عَلَىَّ وَعِنْدى وَاَبوُءُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لىیا مَنْ لا تَضُرُّهُذُنُوبُ عِبادِهِ وهُوَ الَغَنِىُّ عَنْ طاعَتِهِمْ .. اِلـهى اَمَرْتَنى فَعَصَیْتُکَ وَنَهَیْتَنىفَارْتَکَبْتُ نَهْیَکَ فَاَصْبَحْتُ لا ذا بَر آءَةٍ لى فَاَعْتَذِرَُوَلاذا قُوَّةٍ فَاَنْتَصِرَُ فَبِاءَىِّ شَىْءٍ اَسْتَقْبِلُکَ یا مَوْلاىَ اَبِسَمْعى اَمْبِبَصَرى اَمْ بِلِسانى اَمْ بِیَدى اَمْ بِرِجْلى اَلـَیْسَ کُلُّها نِعَمَکَ عِندى وَبِکُلِّها عَصَیْتُکَ یا مَوْلاىَ فَلَکَالْحُجَّةُ وَالسَّبیلُ عَلَىَّ یا مَنْ سَتَرَنى مِنَالاْ باءِ وَالاُْمَّهاتِ اَنْ یَزجُرُونى وَمِنَ الْعَشائِرِ وَالاِْخْوانِ اَنْ یُعَیِّرُونى وَمِنَ السَّلاطینِاَنْ یُعاقِبُونى وَلَوِ اطَّلَعُوا یا مَوْلاىَ عَلى مَا اطَّلَعْتَ عَلَیْهِ مِنّىاِذاً ما اَنْظَرُونى وَلَرَفَضُونى وَقَطَعُونى .. لا اِلهَ اِلاّ اَنـْتَسـُبـْح انـَکَ اِنـّى کـُنـْتُ مـِنَ الظّالِمـیـنَ لا اِله اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُسْتَغْفِرینَ لا اِلهَاِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُوَحِّدینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَاِنّى کُنْتُ مِنَ الْخـاَّئِفـیـنَ لا اِلهَ اِلاّ اَنـْتَ سـُبـْحانـَکَ اِنـّىکـُنـْتُ مـِنَ الْوَجـِلیـنَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الرَّاجینَ لا اِلهَ اِلاّاَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الرّاغِبینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّىکُنْتُ مِنَ الْمُهَلِّلینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنـْتَ مـن از مـشـتـاقـانـم مـعـبـودى جـز تـو نـیـسـت مـنـزهـى تـو و مـن ازتهلیل (لااله الاالله ) گویانم سـُبـْحانـَکَاِنـّى کـُنـْتُ مـِنـَالسـّـ اَّئِلیـنَ لا اِل هَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُسَبِّحینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُکَبِّرینَ لااِلهَاِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ رَبّى وَرَبُّاباَّئِىَ الاَْوَّلینَ .. : اِلـهى اَنـَا الْفَقیرُ فىغِناىَ فَکَیْفَ لا اَکُونُ فَقیراً فى فَقْرى اِلـهى اَنـَا الْجاهِلُ فىعِلْمى فَکَیْفَ لا اَکُونُ جَهُولاً فى جَهْلى .. الاَْنْوارِ یا مَنِ احْتَجَبَ فى سُرادِقاتِعَرْشِهِ عَنْ اَنْ تُدْرِکَهُ الاَْبْصارُ یا مَنْ تَجَلّى بِکَمالِ بَهآئِهِفَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ [مِنَ] الاِْسْتِوآءَ کَیْفَ تَخْفىوَاَنْتَ الظّاهِرُ اَمْ کَیْفَ تَغیبُ وَاَنْتَ الرَّقیبُ
مولوي گويد: دمدمهي اين ناي از دمهاي اوست هاي و هوي روح از هيهاي اوست ليک داند هر که او را منظر است کاين فغان اين سري هم زان سر است يارب اين بخشش نه حد کار ماست لطف تو لطف خفي را خود سزاست دست گير از دست ما، ما را بخر پرده را بردار و پردهي ما مدر بازخر ما را از اين نفس پليد کاردش تا استخوان ما رسيد از چو ما بيچارگان، اين بند سخت که گشايد جز تو، اي سلطان بخت؟ اينچنين قفل گران را اي ودود که تواند جز که فضل تو گشود؟ ما ز خود سوي تو گردانيم سر چون تو از مايي به ما نزديکتر با چنين نزديکيي دوريم دور در چنين تاريکيي بفرست نور اين دعا هم بخشش و تعليم توست ور نه در گلخن گلستان از چه رست؟! در ميان خون و روده فهم و عقل! جز ز اکرام تو نتوان کرد نقل از دوپاره پير، اين نور روان موج نورش ميرود بر آسمان گوشتپاره که زبان آمد ازو ميرود سيلاب حکمت جو به جو اي دعا از تو اجابت هم ز تو ايمني از تو مهابت هم ز تو -اعتراف به وجوب طاعت. امام حسين(ع) عبوديت را در نهاد انسان جست و جو ميکند و تقويت و تکامل آن موجب تعالي انسان ميداند. از نظر آن حضرت خداوند آدمي را آفريده است تا به اصالت عبوديت و نقش آن در تکامل خود پي ببرد. آن حضرت صريحاً اعلام ميکند که اطاعت از خداوند هم به لحاظ عقلي و هم به لحاظ شرعي بر او و بر همه انسانها واجب است و آدميان بايد در تحقق فرمانهاي خداوند بکوشند. «طاعت و عبادت خود را بر من واجب ساختي و آنچه پيامبران آوردند به من آموختي.» دعا در طينت و سرشت امام حسين(ع) وجود داشته است. جد آنحضرت لحظهاي از دعا غافل نبوده است. اين دعاها پس از آغاز نهضت امام حسين عليهالسلام شدت بيشتري پيدا كرده، كيفيتش تغيير مييابد. امام حسين(ع) بارها و بارها خدا را ميخواند تا در مشکلات پناهگاه او باشد و او را تنها نگذارد: «اي قدرت و توان من هنگام شدت مشکلات، و اي فريادرس من هنگام سختي! مرا به چشمت که خواب در آن راه ندارد حفظ فرما و به پناهت که مورد تجاوز قرار نمي گيرد پناهم ده.»1 امام(ع) در ادعيه خود تنها نيازهاي روحي و جسمياش و نيز همه خواستهاي مشترک مسلمانان بلکه همه انسانها را مطرح ميکرد و خداوند را ميخواند تا آنها را اجابت کند. عموم دعاهاي امام حسين(ع) را در موارد ذيل ميتوان خلاصه کرد: 1-در مواقع سختي و بروز مشکلات. امام در اين مواقع از خدا ميخواهد تا به او شکيبايي عنايت کند و از لغزش او جلوگيري کند.2 2-دعا براي بارش باران. يکي از موضوعات دعا بارش باران است. باران به قدري براي حيات بشر مهم است که معصومان (اعم از پيامبران وامامان)، هم براي بارش دعا ميکردند و هم نماز مخصوص آن را بهجا ميآوردند از جمله امام علي(ع) براي خواندن نماز استسقا اهتمام ميکرد وخطبهاي به نام استسقا ايراد کرده است. امام حسين عليهالسلام نيز چنين دعاهايي داشته است. از جمله در جايي فرمود: «پروردگارا باراني گسترده و فراگير، و بدون ضرر بر ما بفرست.»3 3-هدايتخواهي. امام حسين(ع) بهرغم اين که مؤمن و فرزند رسول خدا(ص) است همچنان از خدا ميخواهد تا بر هدايتش افزوده شود.4 روشن است که هدايت در اينجا، هدايت مناسب امام حسين(ع) است. 4-طلب بخشش گناهان. «خدايا اگر مرا به گناهانم بازخواست کني من تو را به کرم و بخششت ميخوانم، اگر مرا با خطاکاران قرار دهي دوستيام نسبت به تو را به اطلاع آنان خواهم رساند.» امام حسين(ع) از بدو حرکت خود از مدينه تا کربلا هر جا فرصت پيدا ميکرد و هر زمان اقتضا مينمود دعا ميکرد و از ماوقع خود و آنچه در نظر داشت با خدا در ميان ميگذاشت. دعاهاي امام حسين(ع) همانند ساير ادعيه از چند بخش تشکيل شده بود. بخش اول توصيف و بيان جايگاه والاي خداوند است. در بخش دوم از وضع خود گزارش ميدهد و نابساماني روزگارش را بيان ميکند(مناجات) و در بخش سوم خواستههاي خود را طرح ميکند. به تعبير ديگر امام حسين(ع) در صدد بود تا در دعا از وضع موجود حرکت کرده، به وضع مطلوب دست يابد. اين روند در تمام دعاهاي آن حضرت طي شده است. البته در دعاهاي امام حسين(ع) درود بر پيامبر (ص) نيز جايگاه والايي داشته است. ضمن اينکه آن حضرت در لابلاي دعاهاي خود اهداف و انگيزههاي خود را نيز بيان مي کرد. از اين نظر ادعيه امام يکي از منابع شناخت زواياي مختلف قيام عاشورا شمرده ميشود. از جمله دعاهاي حضرت سيدالشهدا دعاي معروف عرفه است که بنا بر آنچه مرحوم شيخ عباس قمي در مفاتيحالجنان ذکر نموده، بشر و بشير، پسران غالب اسدي نقل کردهاند که عصر روز عرفه در عرفات خدمت آن حضرت بودهاند. پس حضرت از خميه بيرون آمد و با گروهي از اهل بيت و فرزندان و شيعيان با نهايت تذلل و خشوع بر جانب چپ کوه ايستادند و روي خود را مقابل کعبه گردانيدند و دستها را برابر رو، بالا گرفتند؛ مانند مسکيني که طعام طلبد و اين دعا را خواندند. [ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ] [ 3:40 بعد از ظهر ] [ علي ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||